السيد الخميني

307

ديوان امام ( فارسى )

درياى وصال مست صهباى تو مىباشم و اندر هوسم * غرق درياى وصال توام و در طلبم پرتو نور چو خورشيد تو اندر همه جا است * جُستجو در حرم و بُتكده ؟ ! اندر عجبم خراب چشم به ياد روى تو بيرون ز آشيانه شدم * خراب چشم تو ديدم ، خراب خانه شدم براى ديدنِ مَه‌ْطلعتانِ محضر شيخ * نيازمند به تسبيحِ دانه‌دانه شُدم